محمد مهدى ملايرى
44
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
سابق آن را دل ايرانشهر مىخواندهاند « 1 » ، و كسانى هم كه در حيات علمى آنجا بيشترين اثر را داشتند همان ايرانيانى بودند كه اكنون خود يكى از اعضاى مهمّ جامعهء اسلامى بشمار مىرفتند و در راهبرى سياسى و فرهنگى دولت اسلام سهمى بسزا داشتند . يا چرا بااى كه جلوهگاه نهضت علمى و فرهنگى عصر عبّاسى زبان عربى بود ، ولى خود عربها سهم زيادى در آن نداشتند و چهرههاى شاخص آن در همهء رشتههاى علمى و ادبى و هنرى دبيران و محقّقان و علماى ايرانى بودند . و پرسشهاى ديگر از اين قبيل كه اينجا مجال ذكر همهء آنها نيست . اين دو دسته سؤال ، يعنى آنچه دربارهء دورانى از ادبيّات ايران كه آن را دوران انقطاع خواندهاند مطرح مىبود ، و با آنچه دربارهء نهضت علمى و ادبى زبان عربى در اين دوران مطرح مىگرديد ، در آغاز جدا و مستقل از يكديگر به نظر مىرسيدند . ولى بتدريج و با پيشرفت بحث و جستوجو در اين زمينهها ، و سنجش و مقايسهء آن دورهها با يكديگر اين مطلب هم تا حدّى روشن مىگرديد كه اين دو دسته سؤال نهتنها جدا از يكديگر نيستند ، بلكه آنچنان بههم پيوستهاند كه براى تحقيق در آنها ناچار بايد هر دو را در يك زمينهء تحقيقى قرار داد و پاسخ همه را در اين دوران ناشناخته يعنى دوران انتقال جستوجو كرد . زيرا در آنچه به تحوّل زبان و ادبيّات عربى در دوران عبّاسى و گسترش و شكوفائى آن بازمىگشت اين امر هم روشن بود كه آن تحوّل يك دگرگونى درونى ناشى از سير طبيعى زبان عربى نبوده ، بلكه از برخورد آن زبان با فرهنگهاى ديگر و اقتباس از آن فرهنگها كه خود مراحلى از پيشرفت را پيموده بودهاند نتيجه شده . و چون اين اقتباس هم بهويژه در زمينههاى ادبى و نظام ديوانى و آيين كشوردارى عموما از فرهنگ ايران و در سرزمين ايران صورت
--> ( 1 ) - نك : ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ، ص 5 ؛ قدامة بن جعفر : نبذ من كتاب الخراج ؛ المسالك و الممالك ، ص 234 ؛ ابن رسته : الاعلاق النفيسه ، ص 104 - 105 ؛ مسعودى : التنبيه و الاشراف ، ص 36 ؛ ياقوت : معجم البلدان ، 1 / 417 .